سفیدمشق های امید

دستان کودکی

هرگز در کوچه های بدون انسانیت نرو...

آنجا مرگ همسایه دیوار به دیوار

 تنهایی است.

وخاطره ؛

شبه ای  دریغناک

از کوتاهی دستان کودکی

برای چیدن ستاره ها درکهکشان راه شیری...


موزه زندگی

آنقدر دلتنگی

 که گدازه های اندیشه

بر نوک قلم یخ می زند .

حرکت واژگان در زمان

 ازترس تغییر

در چاله های  قبرستان

 تاریک ذهنم واژگون می شود.

می خواهم باور کنم

که درغروب دلسردی

رنگ بر رخ افق نمی ماند.

اما یک روزکه  در موزه زندگی ایستاده بودم!

دراجساد مومیایی  

هم روح امید را دیدم.


بابابانان آمد

بابا نان آورد.بابا نان رابه مادر داد.مادرنان را به سارا داد.سارا سیر شد.سارا باخواب داراخوابید.بابا ومادر شب گرسنه خوابیدند. فردا بابا بانان آمد.مامان نان رابه سارا داد.ساراسیرشد؛سارا بارویای داراخوابید. بابا ومادر شب گرسنه خوابیدند. روزی بابا بانان نیامد.بابا هم نیامد.خبربابا بی نان برای مادر آمد.امشب مادر وسارا درآغوش هم سرسفره  اشک ،گرسنه تا صبح نخوابیدند.فردا مادر بانان به خانه آمد.تاسارا ،شب خواب نان را به جای دارانبیند.مادربا وجدان راحت ،آسوده نخوابید.


سونامی اقیانوس چشمات


خبری ازقاصدک هانیست!؟

چندی پیش دوستی مهربان وعزیز؛از من پرسید:توجه کرده ای مدت زیادی است که ازقاصدک های خوش خبروپیام رسان خبری نیست!.نگاهی به او انداختم.آمدم لب گشوده وپاسخ دهم.سکوت رابرلفاظی ترجیح دادم.تصمیم گرفتم این پرسش راترجیح بند دست نوشته ای سازم.تاباتامل وتعقل وتصوروخیال بیشتر به آن جواب دهم. راست می گفت دیری است که قاصدک ها رابامشتی خبر برپشت باد ننشانده ایم.وبرای یارودیاروعیاری پیام شادی ودوستی نفرستاده ایم.آیا باد قاصدک ها راباخودبرده است. مگرباد همزاد قاصدک نیست؟ تا آنجایی که به خاطردارم،باد و قاصدک باهم و دست درگریبان هم سبکبال رقص پرواز راتجربه ورازها ورمزهارادرگوش دل آدمیان زمزمه می کنند.و به خاطره می سپارند.واین تلاش راهرگز پایانی نبوده است.چرا؟من خبرقاصدک ها رادرسرزمین های همسایه دارم!

قاصدک هاهنوز برتارهای ابریشم گونه خودپیام ها راحمل می کنندوسازوکار انتقال اطلاعات میان فردی رافراهم می کنند وفارغ ازهرمانع ضامن جریان آزاد اطلاعات وسبب سازایجادارتباط واعتمادمیان انسانهای مشتاق درسرزمین های آشنا می شوند.اشتیاق زاده نیاز وعشق است.ودل مردگی ثمری جز کوری وکری ندارد.قاصدک ها از چشمان نابینا وگوش های ناشنوا پنهان می شوند و به جایی کوچ می کنند که هوای  بهاری دارد.امروز درآسمان شمال آفریقا وخاورمیانه بادمساعد می وزد.قاصدک ها به مهمانی سرزمین هایی رفته اند که مردمان اش چشم وگوش گشوده اند ودرانتظارخبر خوش ازدیار ویاراشان هستند.

قاصدک ها با دل نازک اشان برماخرده نمی گیرندوازما نمی رنجند.با دیدن خردک شرری ازآتش زیر خاکستراجاق خانه های دل،به مهمانی مستان بوی نان داغ خواهند آمد.


مردمان ما

مردمان ما

 

راست قامتان غمگین

سروهای خمیده شادمان

عابران پس کوچه ها آرزو

مشتاقان بخت آزمایی واقبال

شیفتگان یک اتفاق ساده

رهگذران سراسیمه

رامشگران پرخاشگر

مست ناز چشم سیاه

خمار پیاله باده خم یار

دردی کش مستان بی آبرو

رندان همیشه درزندان

بت سازان بت شکن

خاطیان صدآزموده راه

مهربانان نظاره گر

دوراندیشان نزدیک بین

غریق اقیانوس های افسوس

اندیشه سوزان متمدن

صاحبان طاقچه های پرفرهنگ

مصرفان کم مصرف

سخت کوشان کم حوصله

متواضعان پرمدعا

معلق درتملق

عاشقان خاک

دریغناک رویای افلاک؛

امروز صدای شکستن استخوان آدم را

زیر بارسنگین خروارها خاک

قبرستان تاریخ پرحسرت

می شنوند.

مردگان همیشه زنده

فریاد می زنند!

گریزی جز عبورازگورستان نیست...

بایدبه لبخند خورشید

برای طلوعی تازه

چراغ سبز نشان داد.

دریچه ای گشود به باغ دوستی

نشایی کاشت از ساقه های ریشه افشان اعتماد.

تا فردا درو کنند مردمان ما خرمن خرمن عشق را...

 


افکارمثبت

بی شک یکی ازمخربترین عوامل در انسان وروابط اجتماعی منفی بافی است.وبرعکس مثبت اندیشی واقعگرایانه موجب سرزندگی و اعتماد به نفس قوی در زندگی فردی و سازمانی می شود.اساساآفرینندگی افرادخلاق حاصل مثبت اندیشی است .آنان که درپیچ وخم زندگی گرفتارند وچون کلاف سردرگم با شتاب می روند وهرگز به مقصد نمی رسند وتقصیر رابه گردن بد اقبالی خویش وبد رسمی روزگار می اندازند.غالبا اسیر کج اندیشی ومنفی بافی اند.براین اساس:

دانشمندان می گویند افکار منفی می تواند انسان را در مقابل بیماری ها آسیب پذیر کند. مطالعه ای که نتایج آن در "گزارش تحقیقات آکادمی ملی علوم    " (Proceedings of the National Academy of Sciences) آمریکا منتشر شده است فعالیت های "منفی" مغز را به ضعیف شدن سیستم دفاعی بدن مرتبط می داند.
پژوهشگران دانشگاه ویسکانسین-مدیسون، افرادی را که فعالیت مغزی آنها در ناحیه مرتبط با افکار منفی، شدید بود مورد مطالعه قرار داده اند.
برای محک زدن مقاومت جسمانی این افراد در مقابل بیماری ها، به آنها واکسن آنفولانزا تزریق شد. کسانی که در این ناحیه از مغز بیشترین فعالیت را داشتند بدتر از سایرین به واکسن واکنش نشان دادند.
دانشمندان از قبل می دانستند که افراد منفی باف، یعنی کسانی که در مقابل رویدادهای ناگوار حساس تر هستند، در سمت راست ناحیه پیشانی(pre-frontal cortex )فعالیت بیشتری نشان می دهند.
فعالیت بیشتر در سمت چپ این ناحیه به واکنش های عاطفی مثبت ارتباط دارد.
دکتر ریچارد دیویدسن، که این پژوهش ها را هدایت کرده است. 52داوطلب در فاصله سنی 57 تا 60 ساله را مورد مطالعه قرار داد.
از هر یک از آنها خواسته شد حادثه ای را که باعث احساس خوشحالی شدید در آنها شده و همچنین رویدادی را که باعث اندوه، عصبانیت یا وحشت آنها شده است به  یاد  آورند.
دانشمندان فعالیت الکتریکی هر دو قسمت مغز در این ناحیه از پیشانی را اندازه گیری کردند تا معلوم شود کدام یک فعال تر است.
پس از این اندازه گیری ها به هر داوطلب واکسن آنفولانزا تزریق شد.
واکسن، با برانگیختن واکنش سیستم دفاعی در دراز مدت    سعی  می کند بدن را برای مقابله با عوامل بیماری زا آماده کند. 

در جریان این مطالعه، هریک از داوطلبان طی شش ماه بعد مورد آزمایش قرار گرفتند تا میزان تاثیر واکسن اندازه گیری شود. آنها سطح پادتن تولید شده پس از تزریق واکسن را اندازه گرفتند.
کسانی که فعالیت سمت راست این ناحیه از مغز در آنها (منفی بافان )بیشتر از سایرین بود، بدترین واکنش را به واکسن نشان دادند.
در مقابل در کسانی که فعالیت مغزی آنها در سمت چپ بیشتر بود، عکس این واکنش مشاهده شد.
دکتر دیویدسن می گوید: "عواطف در تنظیم و تعدیل سیستم هایی موثر بر سلامت بدن ،نقش مهمی دارد."

ازآنجاییکه افراد مثبت اندیش از شخصیت فعال برخوردارند ، اغلب آمادگی روبه رو شدن ، تطابق، سازگاری و همنوایی با محیط های متنوع و جدید را نیزدارند. این دسته از افراد بطور کلی طالب موفقیت در امور مختلف زندگی هستندوازعهده مدیریت تغییرات به خوبی برمی آیند.

 

 


خاطره های سبز

درختها؛

باخاطره های سبز می خوابند

تابهار رابه خاطربسپارند.

درختها؛

غزل جاودانه باروری وزایش را

درافتادن برگ برزمین

می سرایند.

درختها؛

ترانه عشق را

بازمزمه باددرگیسوان بید

می خوانند.

درختها؛

ایستادگی را

درآیینه پیشانی جوانان

 می بینند.

درختها؛

امیدثمر راازبردباری مادران داغدار

می آموزند.

درختها؛

هرگز نمی میرند،

مگرباتاراج سرمای سیاه،

رویای رویش دوباره را

فراموش کنند...


معجزه عشق

قصه عشق و دلدادگی، حکایتی دیرینه اما همیشه تازه و با طراوت است. عاشق و معشوق چون تشنه و چشمه می‏باشند، تشنه؛ چشمه می‏جوید و چشمه؛ تشنه می‏خواهد؛ تا او را از آب حیات بنوشاند و سیراب کند. عشق از معشوق تجلی می‏کند، و مرغ حقیقت وجود را به پرواز می‏کشد، و در آشیان قلب سکنی می‏گیرد. اگر چه عشق با آه، درد، محنت و حسرت درون همراه است، اما راز و نیاز و لحظه‏های ناب آن با مستی و شیدایی در هم می‏‏آمیزد. رسم دل را بر هم می‏زند، و با طریق معمول بیگانه می‏شود.

طلوع عشق  روح دو انسان رازلال می سازد وبا خود گذشتگی عجین و بیم و بیقراری را با عطر امید معطر و شیرین می‏کند.

معجزه عشق، و گوش دل سپردن به سرود و همسرایی قصه جاودان زندگی، امید؛این نیروی محرک برای حیات،نشاط ولذت بردن از کوشش رادرشریان های هستی جاری وساری می کند.

 


← صفحه بعد